امروز عاشوراست یا عید قربان است
امروز هم هوا گرفتهست. آسمون تازه دست از اشك ريختن برداشته. هر طرف نگاه ميكنم سياهي ميبينم و سياهي. هر طرف نگاه ميكنم چشماي خيس از اشك ميبينم. هر طرف نگاه ميكنم عشق ميبينم. اما عشق خودم نيست. هر طرف نگاه ميكنم نميبينمش. هرچي ميگردم نميتونم پيداش كنم. راه ميفتم. زمزمه دلنشيني تو وجودم رخنه ميكنه. همون صداي آشنا ...
امروز عاشوراست يا عيد قربان است كربوبلا يك سر از خون گلستان است
خيابون بدجوري شلوغه. همه اومدن بيرون. هركس براي خودش عالمي ساخته تو دلش. آروم قدم برميدارم. هنوزم دنبالش ميگردم. به هر طرف نگاه ميكنم، شايد اثري ازش ببينم، اما ... دريغ از نشوني. همه يادگاريها هستن. سقاخونه. هيئتها. علامتها. حتي ماشيني كه اون روز بهش تكيه داده بوديم هم سر جاشه. كنارش واميستم. تو دلم شور خاصيه. بالاي خيابون رو نگاه ميكنم. دسته داره نزديك و نزديكتر ميشه. ميگم: امروز يه نذري كردم. نذر كردم اگه براي هميشه پيش هم بمونيم، هر سال اين روز شلهزرد بپزيم و بديم ملت. ميگه: چه فكر خوبي. من ميپزم، تو پخش ميكني. ميگه؟ برميگردم و بغل دستم رو نگاه ميكنم. آره. ميگه. خودشه. واستاده كنارم. مثل هميشه دست به سينه. سرتاپا مشكي پوشيده. چشماش قرمز شده بس كه گريه كرده. به روم لبخندي ميزنه و ميگه: بازم كه سلامت رو خوردي. بهش سلام ميكنم. دستش رو ميگيرم. هنوزم دستاش گرمه. دوست دارم بغلش كنم، دوست دارم ببوسمش. ميگه: اينجا كه جاي اين كارها نيست. نگاه كن. دسته اومد. به دسته نگاه ميكنيم، اما دستامون هنوز تو دست همه. عزاداراي حسين گريهكنان زنجير ميزنن و پيش ميان. صداي اشك ريختنش رو ميشنوم. بياختيار اشكم سرازير ميشه. گريه ميكنم. گريه ميكنيم ... مثل اون سال عاشورا. همه چيز داره تكرار ميشه. ميگم: تو از خدا چي ميخواي؟ جوابم رو نميده. احساس سرماي عجيبي ميكنم. دستام داره يخ ميزنه. برميگردم كه نگاهش كنم. نيست. رفته. با حسرت نگاهي به اطرافم ميكنم. نميبينمش. ديگه نميتونم خودم رو كنترل كنم. گريه امونم نميده. صداي هق و هقم سر به فلك ميذاره. دو سه نفري كه اون دور و بر واستادن به طرفم ميان:
_ آقا، داداش، چيزي شده؟ _ داداش ما رو هم دعا كن. _ يكي يه ليوان آب بياره ...
راه ميفتم. اشك جلوي چشمام رو گرفته. نميدونم دارم كجا ميرم؟ دوست دارم فقط برم. دوست دارم برم جايي كه اينقدر تنهايي نباشه. جايي كه هيچ غم و غصهاي نباشه. جايي كه توش دلتنگي معنايي نداشته باشه. آسمون شروع ميكنه به اشك ريختن. دل اونم بدجوري گرفته. اشكهاش رو صورتم ميريزه. واميستم و آسمون رو بغل ميكنم. چه خوبه. چه آغوش گرمي داره. سر رو شونههاي هم ميذاريم. از اون دورها صداي آشنايي مياد ...
امروز عاشوراست يا عيد قربان است ...
