راه حسین، استراتژی پیروز (قسمت دوم)
امام حسين خط جنگ را دنبال نميكرده است. هدف او اصلاح امت بود و بنابراين نميخواست شروع كننده جنگ باشد. زيرا اولا اينكه شروع كننده جنگ ظالم است و كسي كه جنگ بر او تحميل ميشود مظلوم خواهد بود. ثانيا امام حسين خط اصلاح امت را دنبال ميكرد و نيامده بود كه بجنگد و عوام را منهدم نمايد. ثالثا در ماه محرم اصلا جنگ حرام است. رابعا اسلام داراي يك خط مشي الهي است « لا اكراه في الدين » در دين اكراه و زور و اجبار نيست. دين هميشه در حال رشد و گسترش است و به جنگ نيازي ندارد. اگر جنگ تحميل شد آنگاه دفاع مطرح ميشود. بنابراين در تمام مراحل ميبينيم كه امام حسين شروع كننده جنگ نيست. در حديث آمده است: « الحسن و الحسين امامان. قاما او قعودا » حسن و حسين هر دو امام هستند چه قيام كنند و چه بنشينند. امام حسن ابتدا جنگ كرد و سپس به صلح رسيد. امام حسين از صلح امام حسن شروع كرد و در نهايت كارش به جنگ كشيده شد. اصلا شعار امام حسين اين بود كه چرا يزيد صلحنامه را زير پا گذاشته و ادعاي ولايت عهدي نموده است؟ اگر يزيد از اين ادعا برمي گشت و سلطنت موروثي را رها ميكرد، راه اصلاح امت هموار ميشد. گاهي راه رشد در اين است كه امام حسن با معاويه صلح كند و در مرحلهاي راه رشد آن است كه عليه يزيد قيام صورت پذيرد. در آن مقطع خط مشي عدم بيعت با يزيد بستر اصلي است و بر همه راههاي انتخابي حاكم ميباشد. حسين در همه جا راه رشد را دنبال ميكند. راه رشد و گسترش و اصلاح امت را.
شعار محدود مقاومت نامحدود
يكي از ويژگيهاي خط مشي واقعي و درست اين است كه شعار محدود باشد و مقاومت نامحدود. خواسته امام حسين يك خواسته حق است و هر انسان حق طلبي را تحت تاثير قرار ميدهد. مي گويد: كوفيان نامه نوشتهاند كه بيعت ميكنند. حالا منصرف شدهاند؟ پس بگذاريد برگردم. خواسته محدود است اما مقاومت نامحدود. استراتژي اشتباه آن است كه خواسته نامحدود باشد و مقاومت محدود. امام حسين واقعا يك استراتژيست هنرمند است. جملهاي كه مي گويند: بگذاريد برگردم، بسيار عميق است و از نكات بسيار ظريفي برخوردار ميباشد. از طرف ديگر درسي كه امام حسين در اينجا ارائه ميدهد تفاوت او را با ديكتاتورها نشان ميدهد. ديكتاتورها با زور يا با هر وسيله ديگر از مردم رأي ميگيرند. يك بار از مردم بيعت ميگيرند و بعد ميگويند ما تا آخر عمر از آنها بيعت گرفتهايم. و به اعتبار آن به مردم ظلم ميكنند. امام حسين ميگويد: من در مكه بودم و مردم كوفه داوطلبانه و عاشقانه بدون اينكه كسي آنها را تحريك كند با من بيعت كردند. مردم كوفه مردم آگاه و روشني بودند. حالا اگر زمانه عوض شده و زير فشار قرار دارند، اگر نميخواهند، اگر كراهت دارند، اگر نظرخواهي از آنان امكان ندارد بگذاريد برگردم. ميگويد: اجازه دهيد از آنان نظرخواهي شود و ببينيد نظر آنها چيست؟ اگر فضايي ايجاد ميشد و از مردم كوفه نظرخواهي صورت ميگرفت قطعا ميگفتند كه ما امام را ميخواهيم. ولي حالا كه امكان نظرخواهي نيست اگر رأي آنان عوض شده است من بيعتم را ميشكنم. امامت آگاه، رهبري درست دائما رابطه خود را با مردم وارسي ميكند تا ببيند كه آيا مردم واقعا او را قبول دارند؟ آيا مردم هنوز بر بيعتشان استوار هستند؟ نه اينكه هر اتفاقي بيفتد بگويد: روزي مردم با من بيعت كردهاند.
لزوم بازنگري در ريشههاي نهضت حسيني
اينك پس از گذشت 14 قرن، بايد بازنگري تازهاي در حركت امام حسين صورت بگيرد. اين حركت چه بود؟ ريشهاش در كجا بود؟ اين حركت در توجه كامل به خدا و در حركت انبيا، در سنن و قوانين هستي ريشه داشت. ريشهاش در « كم من فئه قليله غلبت فئه كثيرة » بود. درس حسين اين بود كه او دچار اضطرار نشد و اختيارش را از دست نداد « اللهم اوقفني علي مراكز اضطراري » او از يك طرف ثبات در خط مشي داشت و از طرف ديگر حركت در خط مشي. يعني اينكه بايد تلاش كنيم به شناخت عمل صالح برسيم. عمل صالحي كه پايدار باشد و استمرار و دوام داشته باشد. آنگاه در آن چارچوب حداقل و حداكثر ها را ارزيابي كنيم و مانند حسين مردم را بشناسيم و درك نمائيم. يكي از محكمات حسين اين بودكه مردم رشد كرده اند، وگرنه قيام را شروع نمي كرد. لشكريان حسين چه كساني بودند كه دشمن اين همه از او ميترسيد؟ لشكريان عدل، داد، انصاف. تمام آدمهاي صادق در همه دنياي آن روز جزو لشكريان حسين بودند. ما نبايد تنها امت حاضر در كربلا را مورد توجه قرار دهيم. تمام انسانهاي منصف، تمام آدمهاي دادگر و همه كساني كه صادق بودند جزو لشكريان امام حسين بودند.
پایان
منبع: Lootimammad
با نگاهي به كتاب
راه حسين (ع)، استراتژي پيروز / لطفالله ميثمي (نشر صمديه – 1378)