راه حسین، استراتژی پیروز (قسمت اول)
حركت امام حسين در جامعه ما يك موضوع فراگير است و هر سال كه ميگذرد احساس ميشود كه ميبايست عميقتر به آن پرداخته شود. به نظر ميرسد كه تا ظهور امام زمان (عج) اين موضوع جاي تعميق دارد. زيرا اين حركت بسيار مردمي است تا آنجا كه حتي در تمامي روستاها نيز تعزيه ميگيرند، عزاداري ميكنند، و به صورتهاي گوناگون به آن ميپردازند. و از طرف ديگر به اين دليل كه عمق مكتبي حركت امام حسين بسيار زياد است. به عنوان مثال دعاي عرفه را كه مطالعه ميكنيم واقعا عمق مكتبي دارد و رد پاي دعاي عرفه را در تمام لحظات كاروان حسيني ميتوان ديد. يعني در ابتدا امام حسين يك سند مكتبي ارائه ميدهد و سپس تحقق آن را در طول راه و سير كاروان نشان ميدهد. اينك اگرچه نزديك به 1400 سال از نهضت حسيني ميگذرد و برخي از شرح وقايع تحريف شده به نظر ميرسد، ولي آنقدر خطبههاي امام حسين و اصحاب ايشان آشكار است و ظهور و جلوه دارد كه همين خطبهها اسناد بسيار مفيدي براي شناخت اين مكتب به دست ميدهد. امام حسين به يك اصل محكم معتقد است و آن اينكه او در هستي و در خدا شك ندارد. مي گويد:
« متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليك » اي خدا تو كي غايب بودهاي كه محتاج باشي با دليل تو را اثبات كنيم؟ و يا « عميت عين لاتراك » يعني كور باد چشمي كه تو را نبيند. عدهاي مكتب حسين را باور ندارند ولي ميخواهند خدا را اثبات كنند. اول فرض ميكنند كه خدا نيست، بعد شروع به استدلال ميكنند كه خدا هست. در طول مدتي كه استدلالشان ادامه مييابد خودشان پذيرفتهاند كه خدا وجود ندارد. يعني در همين مدت بيخدا بودهاند. و اين همان چيزي است كه حسين ميخواهد به ما بفهماند. حسين بيخدايي را باور نميكرد و بنابراين همه انسانها را انسان ميديد و همه را خداجو ميدانست. بنابراين اگر ما به اين نكته توجه كنيم كه امام حسين در هستي و در خدا شك ندارد به درك درستي از حركت او نميتوانيم دست پيدا كنيم.
زمان شروع قيام
مورد بعدي درباره زمانبندي قيام است. اين كه دريابيم چه وقتي زمان قيام فرا رسيده است؟ چه موقع بايد قيام كرد كه دچار چپروي نشويم و همه را به كشتن ندهيم و يا به عافيتطلبي و سازش دچار نگرديم. نظريههاي گوناگوني در مورد زمانبندي قيام وجود دارد و هركس و هر گروه به نوعي آغاز قيام را زمانبندي ميكند. براي مثال گروهي ميگويند زمان قيام هنگامي است كه حكومت به اجنبي وابسته شود. عده ديگري ميگويند ملاك قيام، آزادي و سركوب است. وقتي اختناق به وجود آمد و سركوب شروع شد، زمان قيام فرا رسيده است. همچنين ممكن است عدالت ملاك قيام فرض شود. بنابراين هر جرياني و هر نظريهاي ملاكي براي شروع قيام ارائه ميدهد. اما هنگامي كه قرآن، روايات و زندگي ائمه را بررسي ميكنيم به ملاكي برميخوريم كه ميگويد زمانبندي قيام آنگاه است كه فرد يا جرياني بخواهد صفات خدا را از ذات خدا جدا كند و به خود نسبت دهد. مثلا فرعون صفت ربوبيت خدا را برگرفت و گفت: « انا ربكم الاعلي » (النازعات 24_ من پروردگار برتر شمايم) همچنين در قرآن نيز كه به طغيان فرعون اشاره شده است « اذهب الي فرعون انه طغي » (طه 24)، ملاك طغيان همين است. يا آنگاه كه قرآن از استكبار نام ميبرد و شيطان را به عنوان كسي كه استكبار ورزيده معرفي ميكند، منظور از طغيان و استكبار آن است كه فرد يا جرياني، يكي از صفات خدا را بهطور مطلق به خود نسبت دهد و خود را واجد و داراي مطلق آن صفت معرفي نمايد. يزيدابنمعاويه، سلطنت و حاكميت جاودان و موروثي را به خود نسبت داد، در حالي كه جاودانگي از آن خداست. در مورد زمانبندي قيام امام حسين اين نكته مهمترين محور است. اما محور ديگر موضعگيري در برابر صلح امام حسن ميباشد و در نظر گرفتن اين نكته كه صلحنامه در واقع قانون اساسي آن زمان بود. يزيد قانون اساسي زمان را زير پا گذاشت و اعلام وليعهدي نمود. يعني علاوه بر ادعاي جاودانگي و خدايي، قانون اساسي زمان را زير پا گذاشت. قرآن ميفرمايد: اگر دو چيز را زير پا بگذاريد غضب خداوند جاري مي شود. حبل منالله و حبل منالناس. يزيد هم ريسمان اتصال به خدا را پاره كرد و هم رشته پيوند با مردم را. بنابراين محور اول اين بود كه در خدا نميتوان شك كرد. محور دوم آنكه ميبايست زمانبندي قيام را از صفات خدا استخراج كرد و با توجه به اين دو محور امام حسين احساس كرد كه شرايط عيني و ذهني براي شروع قيام فراهم شده.
ملاك طراحي استراتژي
قيام امام حسين دو وجه داشت. وجه اثباتي آن اين است كه قيام او لله بود و وجه ديگر كه نتيجه وجه اول است خط مشي عدم بيعت با يزيد ميباشد. در سرتاسر سير كاروان حسيني ملاك عدم بيعت با يزيد جاري و قابل مشاهده است. اين خط مشي در متن قيام قرار دارد و از دل آن بيرون ميآيد و در طول حركت امام حسين از مكه تا كربلا ثابت و پايدار باقي ميماند و تغييري نميكند. در مكه صحبت ايشان همين بود. در راه كوفه هم همينطور. در راه كوفه به فرزدق شاعر برخورد كرد. فرزدق به او گفت: قلبهاشان با تو و شمشيرهاشان عليه تو است. قاطعيت حسين بيشتر شد. خبر شهادت مسلم و هاني به او رسيد. گفت: « انا لله و انا عليه راجعون » و نيز اين آيه را تلاوت مي كرد: « من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظرو ما بدلوا تبديلا » (احزاب 23). عدهاي به عهدشان وفا كردند و شهيد شدند و عدهاي هم منتظر شهادتند. و ما بدلو تبديلا نشان ميدهد كه تغييري در خط مشي رخ نداده است. تا به سه راهي حر ميرسيم. سه راهي حر آنجاست كه لشگر حر جلوي كاروان امام حسين را ميگيرند و ميگويند نميگذاريم به كوفه برويد. از اينجا به بعد سه خط مشي از سوي امام حسين طراحي ميشود. يكي ادامه حركت به سوي كوفه. ديگري درخواست مصونيت و بازگشت به مدينه. و در پايان هم خط مشي جنگ پيروز. و هر سه هم در واقع پيروز است. حركت امام حسين تنها براي افشاگري نبود يا ايشان براي شهادت صرف قيام نكرد. اگر اينگونه بود ايشان در مكه ميماند و شهيد ميشد. همينطور تنها با انگيزه رسوا كردن يزيد يا براي تبليغات و ... . اينها هر يك وجهي از وجوه متعدد حركت حسين را مينماياند و همه آنها نتيجه كار است و هدف اصلي نيست. امام حسين با اتخاذ يك خط مشي پيروز و با شعار اصلاح امت حركت كرد و رفت تا امت را اصلاح كند و رشد دهد و به تشكيل امت واحده بپردازد. رشد وگسترش امت هدف اصلي امام حسين بود. نكته ديگري كه از سخنان امام حسين ميتوان نتيجه گرفت اين است كه امام حسين از ابتدا تا انتها با هدف لقاءالله حركت كرد. لقاءالله يعني ملاقات با خدا و توجه به اينكه خدا او را بيخود نيافريده است. و در همين دنيا هم ميتوان با خدا ملاقات نمود. وقتي امام حسين با مانع روبرو ميشود ميگويد: بگذاريد برگردم.
ادامه دارد ...
