این چند روزه خیلی حالم گرفتهست. دلم خیلی هواتو کرده. هوای مهربونیات رو. هوای حرفهات رو. دوست داشتم میدیدمت. چند روز پیش یاد روزی افتادم که رفتی. روزی که من تنها شدم. روزی که من یتیم شدم. تو رفتی. از شر من راحت شدی. دیگه کسی نیست تا به جونت نق بزنه. دیگه کسی نیست تا اذیتت کنه. دیگه کسی نیست بهت بگه آتی. تو رفتی و من موندم و این دنیا. تو رفتی. اما کاش میموندی. کاش بازم کنارم بودی. تو خیلی مهربون بودی. تو هیچوقت ناراحتم نکردی. تو رک بودی، هیچ وقت بهم دروغی نگفتی. تو عاشق بودی. یه عاشق واقعی. تو با گذشت بودی. همیشه میبخشیدی. تو زیبا بودی. اونقدر که ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 19:19  توسط مجهول
|
دور و برم هزار تا آدم هستن. آدمهایی فعال. آدمهایی شاد. آدمهایی انرژیک. آدمهایی عاشق زندگی. آدمهایی خدادوست. آدمهایی که دوست دارن و دوستشون دارن. آدمهایی که هر روز میبینمشون. آدمهایی که هیچوقت من رو نمیبینن. به من نگاه ميكنن اما من رو نميبينن. من رو نمیبینن، چون من وجود ندارم، من رو نمیبینن چون کوچیکتر از اونی هستم که قابل دیدن باشم، من رو نمیبینن چون ارزش دیدن ندارم. من رو نمیبینن چون تکرار شدم براشون. تکرار، تکرار، تکرار و ... . تا دیروز بین زنده یا مرده بودن خودم شک داشتم، اما از دیشب ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:24  توسط مجهول
|
12 بهمن 57 را روي بزرگ ميدانند. روزي كه رهبر انقلاب پس از سالها دوري به ايران بازگشت و با استقبال بينظير مردم ايران روبرو شد و سرآغازي گشت براي پيروزي نزديك در 22 بهمن. اما به عقيده نگارنده، 12 بهمن روزي تلخ در سرنوشت كشور ما ايران است. چه از اين روز بود كه جريان انحصارطلب و تماميتخواه شروع به رشد نمود و ديري نپائيد كه شعار « يا با ما – يا بر ما » سر داد. جرياني كه انقلاب را از آن خود ميدانست و داعيه حكومت ميداشت. اولين اقدام اين گروه، ممانعت از سخنراني حاجمحمدصادق (پدر شهيد ناصر صادق از اعضاي مركزيت سازمان مجاهدين خلق) در بهشتزهرا بود. اينان نميتوانستند نزديكي ساير گروههاي مبارز به ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 12:21  توسط مجهول
|
امروز هم هوا گرفتهست. آسمون تازه دست از اشك ريختن برداشته. هر طرف نگاه ميكنم سياهي ميبينم و سياهي. هر طرف نگاه ميكنم چشماي خيس از اشك ميبينم. هر طرف نگاه ميكنم عشق ميبينم. اما عشق خودم نيست. هر طرف نگاه ميكنم نميبينمش. هرچي ميگردم نميتونم پيداش كنم. راه ميفتم. زمزمه دلنشيني تو وجودم رخنه ميكنه. همون صداي آشنا ...
امروز عاشوراست يا عيد قربان است كربوبلا يك سر از خون گلستان است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 15:49  توسط مجهول
|
امام حسين خط جنگ را دنبال نميكرده است. هدف او اصلاح امت بود و بنابراين نميخواست شروع كننده جنگ باشد. زيرا اولا اينكه شروع كننده جنگ ظالم است و كسي كه جنگ بر او تحميل ميشود مظلوم خواهد بود. ثانيا امام حسين خط اصلاح امت را دنبال ميكرد و نيامده بود كه بجنگد و عوام را منهدم نمايد. ثالثا در ماه محرم اصلا جنگ حرام است. رابعا اسلام داراي يك خط مشي الهي است « لا اكراه في الدين » در دين اكراه و زور و اجبار نيست. دين هميشه در حال رشد و گسترش است و به جنگ نيازي ندارد. اگر جنگ تحميل شد آنگاه دفاع مطرح ميشود. بنابراين در تمام مراحل ميبينيم كه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 11:37  توسط مجهول
|
حركت امام حسين در جامعه ما يك موضوع فراگير است و هر سال كه ميگذرد احساس ميشود كه ميبايست عميقتر به آن پرداخته شود. به نظر ميرسد كه تا ظهور امام زمان (عج) اين موضوع جاي تعميق دارد. زيرا اين حركت بسيار مردمي است تا آنجا كه حتي در تمامي روستاها نيز تعزيه ميگيرند، عزاداري ميكنند، و به صورتهاي گوناگون به آن ميپردازند. و از طرف ديگر به اين دليل كه عمق مكتبي حركت امام حسين بسيار زياد است. به عنوان مثال دعاي عرفه را كه مطالعه ميكنيم واقعا عمق مكتبي دارد و رد پاي دعاي عرفه را در تمام لحظات كاروان حسيني ميتوان ديد. يعني در ابتدا امام حسين يك سند مكتبي ارائه ميدهد و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 17:17  توسط مجهول
|
روز خاص
هر آدمي تو زندگيش روزهايي رو داره كه براش به ياد موندني هستن و هيچ وقت نميتونه اونها رو فراموش كنه. معمولا تو اين روزها حوادث تلخ و شيريني اتفاق ميفته كه باعث اين ويژگي خاص بودن ميشه. روزهاي خاص روزهايي هستن كه توش آدمها حال و هواي ديگهاي دارن. يا زيادي خوشحالند و يا زيادي ناراحت. روزهايي كه آدمها با خاطراتشون زندگي ميكنن و صبح رو به شب ميرسونن. اگه اين خاطرات ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 6:32  توسط مجهول
|
ياري براي دلي. دلي براي محبتي. محبتي براي عزيزي. عزيزي براي زندگياي. زندگياي براي عشقي. عشقي براي قلبي. قلبي براي دنيايي. دنيايي براي دلخوشياي. دلخوشياي براي حياتي. حياتي براي اميدي. اميدي براي رسيدني. رسيدني براي خوشبختياي. خوشبختياي براي همراهي. همراهي براي راهي. راهي براي كورهراهي. كورهراهي براي سوختني. سوختني براي ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 22:0  توسط مجهول
|
تا حالا شده دلت تنگ بشه؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي كه حاضر باشي زندگيت رو بدي و فقط يه بار ديگه ببينيش؟ تا حالا شده براش نامه بنويسي و بندازي تو آب روون تا بهش برسونه؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي كه چرتوپرت بگي؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي كه يادت بره كي بودي و چي بودي؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگش بشي كه روز تولدش بري تو حافظيه و از صبح تا عصر بشيني؟ تا حالا شده ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 16:35  توسط مجهول
|