تبليغاتX
عطر تو

عطر تو

امشب ببين كه دست من عطر تو رو كم مياره ...

سختی های زندگی

اول متن زير رو بخونيد، بعد من حرفهام رو ميگم:

 

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت. در بين كار گفتگوي جالبي بين او و آرايشگر در مورد خدا صورت گرفت:

آرايشگر گفت: من باور نمي‌كنم خدا وجود داشته باشد.

مشتري پرسيد: چرا؟

آرايشگر گفت: ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 8:10  توسط مجهول  | 

آرزوهای محال

آرزوم اينه كه ببينمش. آرزوم اينه كه باهاش يه بار ديگه حرف بزنم. آرزوم اينه كه بازم باهاش درددل كنم، حتي اگه شده چند دقيقه كوتاه. آرزوم اينه كه دستاش رو يه بار تو ديگه تو دستام بگيرم. آرزوم اينه كه يه بار ديگه صداش كنم. آرزوم اينه كه يه بار ديگه با اون صداي دلنشينش اسمم رو صدا كنه، بگه: محممممممممممممد ... بگه: چطوَري؟ بگه: ديييييييگه بوگو. بگه: از هرجا. بگه: حالش خوبه، دلش تنگ شده ... بگه، بخنده، گوش بده ... به حرفام، به درددل‌هام، به غصه‌هام. آرزوم اينه كه يه بار ديگه غمخوارم باشه. آرزوم اينه كه بازم نازش رو بكشم، بهش بگم: ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 20:42  توسط مجهول  | 

خدای ایثار و انصاف

سلام. عيد قربان رو به همه تبريك ميگم. حتي به خودم! اما امروز:

امروز روز ايثاره. روز از خودگذشتگي. امروز روز قدم برداشتن در راه خداست. امروز روز گذشتن از همه تعلقات،  به خاطر خداست. امروز روزيه كه خدا بهترين بنده‌ش رو آزمايش كرد. خدا ابراهيم رو خيلي دوست داشت. اما امتحانش كرد و ابراهيم از اين آزمون سربلند بيرون اومد. خيلي بايد عاشق بود تا دست از جون عزيز شست و به سمت معشوق رفت. ابراهيم عزيزش رو قرباني كرد تا به معشوقش نزديك‌تر بشه. ابراهيم نشون داد كه خيلي براي معشوقش ارزش قائله. اين مهم‌ترين چيزيه كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 10:5  توسط مجهول  | 

روز شناخت

امروز روز شناخته. روزيه كه بايد خودم رو بشناسم. روزيه كه بايد خدا رو بشناسم. ببينم من كجا هستم و اون كجاست؟ ببينم چقدر بين من و خدايي كه ادعا مي كنم رفيقمه فاصله‌ست. امروز بايد بفهمم چقدر به همديگه اعتماد داريم. بايد بفهمم كه چقدر هواي هم رو داريم. امروز بايد سر از خيلي چيزها در بيارم. امروز بايد تكليف خودم رو مشخص كنم. امروز روزيه كه من بايد باهاش حرف بزنم. شبهاي قدر، هم من حرف مي‌زنم، هم خداي من. اما امروز فقط منم كه بايد بگم و اون شنونده‌ست. قول داده امروز به حرفام گوش بده. اما به يه شرط. به شرطي كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 13:15  توسط مجهول  | 

اگر دریای دل آبی ست ...

خیلی سخته بی تو بودن. خیلی سخته بدون تو زندگی کردن. خیلی سخته بدون تو خندیدن. خیلی سخته تو رو نداشتن. خیلی سخته دلتنگی ... عزیزم، چند وقتی میشه که دلم بدجوری هواتو کرده. هرجا میرم ناخودآگاه یاد تو میفتم و بی اختیار اشک تو چشمام جمع میشه. از وقتی تو رفتی، دیگه نتونستم با این دنیا کنار بیام و خیلی ها رنجوندنم. خیلی ها دلم رو شکستن و بی تفاوت گذشتن. بعضی وقتها یاد بعضی حرفات میفتم و از ته دل آرزو می کنم کاش بودی و می بوسیدمت. دنیای خیلی کوچیکیه. دنیاییه که برای رسیدن به اهدافشون، آدمها رو بازیچه قرار میدن. دنیاییه که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 20:6  توسط مجهول  | 

دو کلمه حرف حساب

بي‌بي‌م هميشه ميگه: اگه مي‌خواي يه نفر رو بشناسي، اجازه بده خوب حرف بزنه و خودش رو نشون بده، مطمئن باش كه پي به نهادش مي‌بري. قبل از اينكه پيشنهادي به من بدي، يكي دو بار مفصل با هم صحبت كرديم، هم من حرف زدم و هم تو. هم من سعي كردم خودم رو (يعني قسمتي از خودم رو كه لازم بود تو ببيني) نشون بدم و هم تو (خواسته يا ناخواسته) قسمتي از وجود خودت رو نشون دادي. از همون موقع فهميدم كه اراده و پشتكار زيادي داري و تمام تلاشت رو مي‌كني تا به اون چيزي كه مي‌خواي برسي. از همون موقع فهميدم كه فوق‌العاده انرژيكي و فعال. فهميدم كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 15:42  توسط مجهول  | 

کتاب ایمان

كوچه‌هاي باريك و بي‌انتها و خانه‌هايي پر از آينه‌هاي اميد
و طاقچه‌هايي كه بر آنها نشسته است كتابي پيچيده در مخمل سبز ايمان
و تحول و يقين
و رويشي نو و بينشي تازه ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 18:8  توسط مجهول  | 

امانتی خدا

دنياي عجيبي شده. هر روز تو خبرها مي‌خونيم كه دانشمندها و محققين اختراع جديدي رو به ثبت رسوندن و قدم ديگه‌اي به سمت زندگي ماشيني برداشتن. از انواع روبات‌ها و اتومبيل‌هاي مجهز گرفته تا انتقال بو از طريق كامپيوتر و ... كه زندگي ما آدمها رو تحت‌الشعاع خودش قرار داده. يه بنده خدايي مي‌گفت: اونقدر علم پيشرفت كرده و اونقدر دنيا پيچيده شده كه فكر كنم تا چند سال ديگه بتونن كاري كنن كه كامپيوتر مثل انسان صاحب احساس بشه و قادر به حس كردن بشه. اين نظريه‌ايه كه به واقعيت مي‌تونه نزديك باشه، اما به نظر من نشدنيه. اون لحظه‌اي كه خدا گل انسان رو آفريد، در اون گل دميد و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 17:11  توسط مجهول  | 

یادداشتی برای سارینا

از روزي كه رفت، تنها چيزي كه بهش فكر مي‌كردم مرگ بود. هيچ چيز ديگه‌اي رو نه مي‌ديدم و نه مي‌فهميدم. يادش به خير. چه روزهايي بود. از صبح تا شب رو پشت‌بوم مي‌نشستم و به اوج آسمون نگاه مي‌كردم. همه‌ش منتظر بودم يه مرد با شنل مشكي و دستاي لاغر با انگشتهاي دراز و باريك جلوم سبز بشه و بگه: نوبت شماست، بايد بريم. هر كاري مي‌خواستم بكنم سعي مي‌كردم از خطرناك‌ترين راه ممكن انجامش بدم تا شايد رفتنم رو سريع‌تر كنه. مثلا وقتي مي‌خواستم از خيابون رد بشم، يهو مي‌پريدم جلوي ماشينها، چون دوست داشتم زيرشون له بشم. يا مثلا وقتي ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 14:3  توسط مجهول  | 

هدیه بابانوئل

ديروز با يكي از بچه‌ها صحبت مي‌كرديم. ازش پرسيدم اگه بابانوئل بودي چي تو جوراب من مي‌ذاشتي؟ يه كم فكر كرد و گفت: صبر. از ديشب تا حالا خيلي رو اين موضوع فكر كردم. به اين كه چي باعث شده كه دوستم فكر كنه من تو زندگيم احتياج به صبر دارم؟ هر چي فكر كردم و زندگيم رو زير و رو كردم ديدم همه جا صبر كردم. همه‌وقت. يادمه اون موقع‌ها كه 13 – 12 سال داشتم، هر ماه تو مدرسه‌مون زيارت عاشورا مي‌خوندن. اون بنده خدايي كه دعا رو مي‌خوند هميشه تاكيدش روي سجده آخر و مخصوصا فراز « اللهم الرزقني شفاعة الحسين يوم الورود » بود، اما ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 21:41  توسط مجهول  | 

هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من

هر آدمي براي نوشتن يه بهانه داره. يكي به اين بهانه مي‌نويسه كه ديگري بخونه، يكي براي اين مي‌نويسه كه دلش سبك بشه، يكي براي نشون دادن استعدادش مي‌نويسه، يكي مي‌نويسه كه فقط نوشته باشه، يكي مي‌نويسه كه جنجال درست كنه، يكي مي‌نويسه تا دوستي برقرار بشه، يكي مي‌نويسه كه از دلتنگي دربياد، يكي مي‌نويسه كه ... . هركس يه جور نوشته رو دوست داره. يكي رسمي، يكي خودموني، يكي طنز، يكي ادبي، يكي اداري، يكي جاهلي و ... . هر كس وقتي مي‌نويسه، دوست داره يه نفر بخونه. يكي دوست داره همسرش بخونه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 13:59  توسط مجهول  |