يادداشت امروز خيلي طولانيه، اما خواهش ميكنم همهش رو بخونيد
دنياي آدمها
نميدونم چند وقت بود كه اونجا بوديم. همهمون دور تا دور اتاق نشسته و منتظر بوديم كه پنجره كوچيك آهني باز بشه و اسممون رو صدا كنن. هر روز يه فرشته اون روزن نجات رو باز ميكرد و اسم كساني رو كه قرار بود برن، با صداي بلند ميخوند. اون موقع بود كه همهمه و شلوغي شروع مي شد و رفتنيها از بقيه حلال بودي ميطلبيدن و مي رفتن. و باز هم ما ميمونديم چشم انتظار يه روز ديگه و يه اميد ديگه. تا يه روز كه فرشته داشت اسمها رو ميخوند، نام آشنايي رو شنيدم. آره. اسم خودم بود. خوشحال شدم و تندي از جام بلند شدم و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 5:1  توسط مجهول
|
امروز چهاردهم اسفند، سالروز مرگ دكتر مصدق بزرگ مرد ايران زمين است. مردي كه يك تنه در مقابل استعمارگران غارتگر، مستبدان شرق و غرب و دستگاه فاسد و نالايق حكومت وقت ايستادگي نمود و تا آنجا پيش رفت كه دست ابرقدرتها از منابع ملي كشورمان كوتاه گرديده و صنعت نفت، ملي شد. يگانه مردي كه نه از انگليس و امريكا باکی داشت و نه از دربار ايران. مصدق، اين فولاد قلبي كه تمام هم وغمش ايران و سرافرازي ايراني بود. مصدق، آزاد مردي كه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:20  توسط مجهول
|
موهاش رو نوازش ميكنم. مثل هميشه. خودش رو چسبونده به من. سرش رو روي سينهم گذاشته. دستم رو دورش حلقه كردم و به خودم فشارش ميدم. آروم آروم دم گوشش نجوا ميكنم: عزيزم ... اميدم ... قشنگم ... خانومم ... خوشگلكم ... . خنده ريزي ميكنه و ميگه: همه اينا منم؟ ميگم: دوست داري باشي؟ ميگه: آرزومه كه باشم. نهايت خوشبختيه كه كنار تو باشم، كه تو بغل تو باشم، كه با تو زندگي كنم. اين بزرگترين آرزومه كه يه روزي مال هم بشيم. اين نهايت آرزومه كه خدا ما رو به هم برسونه. ميگم: ميرسونه؟ ميگه: ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 8:50  توسط مجهول
|
گوشه اتاق واستادم و دارم نگاهش ميكنم. آرومه. يا حداقل كه ظاهرش اينطوري نشون ميده. چمدونش رو گذاشته رو تخت و داره دونهدونه لباسها رو تا ميكنه و ميذاره تو چمدون. به من نگاه نميكنه. اصلا انگاري من اونجا نيستم. يا شايدم وجود ندارم. سعي ميكنم خوب نگاهش كنم، آخه شايد ديگه نتونم ببينمش. به چشماش خيره ميشم. به چشمايي كه زيبايي خاصي داره. به چشمايي كه از روشني، ميدرخشه. به چشمايي كه خوشرنگه. به چشمايي كه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 18:56  توسط مجهول
|
این چند روزه خیلی حالم گرفتهست. دلم خیلی هواتو کرده. هوای مهربونیات رو. هوای حرفهات رو. دوست داشتم میدیدمت. چند روز پیش یاد روزی افتادم که رفتی. روزی که من تنها شدم. روزی که من یتیم شدم. تو رفتی. از شر من راحت شدی. دیگه کسی نیست تا به جونت نق بزنه. دیگه کسی نیست تا اذیتت کنه. دیگه کسی نیست بهت بگه آتی. تو رفتی و من موندم و این دنیا. تو رفتی. اما کاش میموندی. کاش بازم کنارم بودی. تو خیلی مهربون بودی. تو هیچوقت ناراحتم نکردی. تو رک بودی، هیچ وقت بهم دروغی نگفتی. تو عاشق بودی. یه عاشق واقعی. تو با گذشت بودی. همیشه میبخشیدی. تو زیبا بودی. اونقدر که ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 19:19  توسط مجهول
|
دور و برم هزار تا آدم هستن. آدمهایی فعال. آدمهایی شاد. آدمهایی انرژیک. آدمهایی عاشق زندگی. آدمهایی خدادوست. آدمهایی که دوست دارن و دوستشون دارن. آدمهایی که هر روز میبینمشون. آدمهایی که هیچوقت من رو نمیبینن. به من نگاه ميكنن اما من رو نميبينن. من رو نمیبینن، چون من وجود ندارم، من رو نمیبینن چون کوچیکتر از اونی هستم که قابل دیدن باشم، من رو نمیبینن چون ارزش دیدن ندارم. من رو نمیبینن چون تکرار شدم براشون. تکرار، تکرار، تکرار و ... . تا دیروز بین زنده یا مرده بودن خودم شک داشتم، اما از دیشب ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:24  توسط مجهول
|
12 بهمن 57 را روي بزرگ ميدانند. روزي كه رهبر انقلاب پس از سالها دوري به ايران بازگشت و با استقبال بينظير مردم ايران روبرو شد و سرآغازي گشت براي پيروزي نزديك در 22 بهمن. اما به عقيده نگارنده، 12 بهمن روزي تلخ در سرنوشت كشور ما ايران است. چه از اين روز بود كه جريان انحصارطلب و تماميتخواه شروع به رشد نمود و ديري نپائيد كه شعار « يا با ما – يا بر ما » سر داد. جرياني كه انقلاب را از آن خود ميدانست و داعيه حكومت ميداشت. اولين اقدام اين گروه، ممانعت از سخنراني حاجمحمدصادق (پدر شهيد ناصر صادق از اعضاي مركزيت سازمان مجاهدين خلق) در بهشتزهرا بود. اينان نميتوانستند نزديكي ساير گروههاي مبارز به ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 12:21  توسط مجهول
|
امروز هم هوا گرفتهست. آسمون تازه دست از اشك ريختن برداشته. هر طرف نگاه ميكنم سياهي ميبينم و سياهي. هر طرف نگاه ميكنم چشماي خيس از اشك ميبينم. هر طرف نگاه ميكنم عشق ميبينم. اما عشق خودم نيست. هر طرف نگاه ميكنم نميبينمش. هرچي ميگردم نميتونم پيداش كنم. راه ميفتم. زمزمه دلنشيني تو وجودم رخنه ميكنه. همون صداي آشنا ...
امروز عاشوراست يا عيد قربان است كربوبلا يك سر از خون گلستان است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 15:49  توسط مجهول
|
امام حسين خط جنگ را دنبال نميكرده است. هدف او اصلاح امت بود و بنابراين نميخواست شروع كننده جنگ باشد. زيرا اولا اينكه شروع كننده جنگ ظالم است و كسي كه جنگ بر او تحميل ميشود مظلوم خواهد بود. ثانيا امام حسين خط اصلاح امت را دنبال ميكرد و نيامده بود كه بجنگد و عوام را منهدم نمايد. ثالثا در ماه محرم اصلا جنگ حرام است. رابعا اسلام داراي يك خط مشي الهي است « لا اكراه في الدين » در دين اكراه و زور و اجبار نيست. دين هميشه در حال رشد و گسترش است و به جنگ نيازي ندارد. اگر جنگ تحميل شد آنگاه دفاع مطرح ميشود. بنابراين در تمام مراحل ميبينيم كه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 11:37  توسط مجهول
|
حركت امام حسين در جامعه ما يك موضوع فراگير است و هر سال كه ميگذرد احساس ميشود كه ميبايست عميقتر به آن پرداخته شود. به نظر ميرسد كه تا ظهور امام زمان (عج) اين موضوع جاي تعميق دارد. زيرا اين حركت بسيار مردمي است تا آنجا كه حتي در تمامي روستاها نيز تعزيه ميگيرند، عزاداري ميكنند، و به صورتهاي گوناگون به آن ميپردازند. و از طرف ديگر به اين دليل كه عمق مكتبي حركت امام حسين بسيار زياد است. به عنوان مثال دعاي عرفه را كه مطالعه ميكنيم واقعا عمق مكتبي دارد و رد پاي دعاي عرفه را در تمام لحظات كاروان حسيني ميتوان ديد. يعني در ابتدا امام حسين يك سند مكتبي ارائه ميدهد و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 17:17  توسط مجهول
|